درخت گلابی

سیاه چاله

 

 

آری آری

 عیب از من است که" دوستت دارم "را خوب نمی گویم .

سوار تاکسی که می شویم به راننده سلام می دهم .

توی خیابان که راه می رویم

بلندبلند حرف می زنم.

وقتی که می خواهیم زیتون بخریم

یکی دوتا می خورم .

آری عیب از من است

عیب از من است که دوستت دارم.

 

 

عنوان مطلب رو وامدار دوستِ دوستم حسن خفنم.

 

+ نوشته شده در  89/02/15ساعت 19:21  توسط سبحان همتی  | 

یک شعر تازه

 

 

 

شانه هایت که به موهایم گل کند

کمی که به گوشم پرنده بخوانی

دو   سه   رشته  بنفشه  ها کن

.

.

.

 کوه کن قانعی هستم

نگران نباش

من از زوجیت اعداد و بادها

هیچ چیز نمیدانم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/08/02ساعت 18:8  توسط سبحان همتی  | 

یه دیوار لطفا برای سردردم

" جهان ما به سه چیز زنده است

اول شاعر

دوم شاعر

و

            سوم شاعر

.

.

.

 و شما هر سه را کشتید

 

اول  خسرو گلسرخی را

دوم  خسرو گلسرخی را

سوم  خسرو گلسرخی را"


.

.

.


این که میبینید تشریف آوردم رو لطفا حالا اسفند دود کنید و یکی از دلایلش هم حرفهای چندشب پیشم با یکی از روفقا(+ )است . اصلا قرار نیست  که همه  آدمها بابی ساندز باشن همین که هر کاری از دستشون بر اومد بکنن ایول داره . من آخرین باری که اون دوست چاق* مون رو دیدم تو خانه هنرمندان و نمایشگاه رضا کیانیان بود , تنها یه تلنگر نیاز داشت تا آخر دنیا ِقل بخوره اما ماشاالله به یمن ورزشها و رژیم غذایی بی نقص برادران  روس و چینی دیدید که فیت نس  فیتنس بودن.

" در دنیا درد هایی هست که مثل خوره روح آدم رو میخوره " رفقا انسان یعنی انسان در موقعیت  , ریش داشته باش بعد به بی ریش بخند. تو اون موقعیت قرار بگیر اون وقت ... مهم اینه که آگاهی از بین رفتنی نیست و باید دلسرد نشد 

برای همه کسانی که برای عقیدشون ارزش قائل هستند

*اسم یکی از بمب های اتمی که رو سر مردم ژاپن هوار شد.

+ نوشته شده در  88/05/12ساعت 18:33  توسط سبحان همتی  | 

عیدیه , ساله نوتون مبارک

جهان بی تو هیچ نیست

.

.

.

گلهای پیرهنت

گل سینه اَت

و گلهای بهار

که در آن به دنیا آمده ای


ــــــــــــــــــــ


می آید, روی دستها


امید باکره ای که پیراهن سپیدش را به خاک

می سپارد

می رود به میدان

جوانه چشم های مادری

می چکاند

آتش در آتش

می ریزند

چونان تیرباران آخر پاییز

اوهامی پیچ واپیچ

جنگ, جنگ , تا پیروزی


سال نو با سعادتمندی و پیروزی برای شما

به امید دیدار

+ نوشته شده در  87/12/30ساعت 11:36  توسط سبحان همتی  | 

" بوی عیدی " بهاریه نیست شایدهم باشه

سلام

حس و حاله بهاریه نوشتن رو نیست , بماند که زودتر و چند تا پست قبل تر نوشته بودم , اندر احوالات ورود بهار به فیها خالدونمان .

چه غمی است , این غم غریبی و غربت در موطن خود , وا مصیبتا.

وبم به گمانم چند روزی است که یک سالش تمام شده ,شما که بهتر میدونید این وب جماعت چه رمانتیک و نازنازیند, روز مبارک والنتاین ملایش کردم که عزیزم چند تا مصیبت و رحلت خوردند به هم بابا رعایت کن ما که در سرزمین کفر زندگی نمی کنیم جانم و پیچاندمش و قول جبران دادم که برای تولدت جبران میکنم رفت تو مخش که پس باید تولدم تلافی هر دو تا رو بکنی ما هم به هوای وعده سر خرمن گفتیم چشم اما نگو این وب جماعت هم مانند اون جماعت دارای یک حافظه قوی هستند الی ماشأا... حالا هم از قضا روز حساب سر رسیده خدایا کمک.

و البته برای شما ,که در این یک سال قسمت ( نظر بدهید ) ما را دچار خسارت کردید از بس که نظر افاضه نمودید و پر بار وپربار تر کردید و به منه خسته شوق نوشتن دادید , ازتان سپاسگذارم

مرا صدا بزن

دلتنگت نیستم , نه

هزار سال نیست که انتظارت را میکشم,نه

مرا صدا بزن

صدایت را میخواهم

+ نوشته شده در  87/12/19ساعت 20:12  توسط سبحان همتی  | 

سیدمحمد آقای خاتمی برای شما 2800 سال هم کم است

 

سلام

چند شب پیش در یک جمع دانشجویان قدیمی نشسته بودیم , به همان حال و هوا, سخنرانی 25 آذر آقای خاتمی در دانشگاه تهران گمانم را به چشم و گوش نیوش کردیم  اخلاق سید را که می دانید یکی به میخ میزند یکی به نعل  و به جز یکی دو سال اوله ریاست جمهوریش که هنوز گرم بود و پی مصلحت اندیشی را به تنش نمالیده بودند یا شاید هم نمالیده بود به تنش دیگر نه از صراحت و نه از شجاعت خبری نبود که نبود  , دور دوم ریاست  هم که به طریق معهود گذشته, به باید گذشت و هر ریاست جمهوریی 8 ساله است  . به دلایلی مانند تبلیفات, وزارت کشور, کاسه چه کنم چه کنم مردم و هزار تا دلیل که از  هیچ جا آب نمیخوره به جز ناچاری  ما باز هم رای آورد .

گمانم یکم دارم بی انصافی میکنم بله جامعه مدنی واجب بود انواع آزادیها و نهاد های مدنی نیز هم  نیاز هستند  اما حکایت حکایت  تو هم با ما نبودیه .

 بله سخنان سید همانگونه هست که بود اما  اینبار حضرت ایشان در جواب به کسی  که پرسیده بود آیا 8 سال برای شما کم بود؟  فرمودند 8سال که هیچی 28 سال هم کمه.......

بحث سر کمی یا زیادی وقت نیست که برای ما همیشه وقت کمه , نکته قابل توجه اینه که وقتی سید در مسند ریاست بود هیچ وقت نگفت که وقت کمه یا وقت نیست و نامرادیها و عدم موفقیت رو به حساب وقت نگذاشته بود و صد البته تلویحا از این منظر که نمی گذارند و چه و چه, حرف دهن دیگران می گذاشت و خودش هم محافظه کارانه زیر پرچمی که برافراشته بود اشک میریخت  اما تا به حال این جواب رو رو نکرده بود  قبل تر ها از کسایی که چندتا پیرهن بیشتر پاره کرده بودند شنیده بودم که خاتمی یا مرد عمل نیست و یا ریگی به کفشش هست و پیش خودم هم می گفتم که اینها چه قدر بدبین هستند اما سید جان با این افاضات شما به نتیجه بهتری   نمیرسم   ایکاش همون وقت می گفتی که چه قدر وقت کافیه , چون دیگر الان برام  اهمیت نداره که چند سال نظرت رو جلب میکنه ,تو چیز دیگری رو از مردم گرفتی  . انصاف بده کلی از اعوان و انصارت از سر صدقه جامعه مدنی برای خودشون دکان ودستگاهی بهم زدن واعجباهاهاها....  

همانطور که عدالت محوری آب به آسیاب دوستانش ریخت و همانگونه که سازندگی انصارش رو دنیا به خیر کرد و اگر اخلاقا قابل توجیه نباشه که دلیل منطقی داره اما تو چیزه دیگری رو از مردم گرفتی .

سیدجان مردم برای این ناراحت نیستند که , نه بزار که بگم دلچرکین نیستند که در دوره اصلاحات مملکت ما جز کشورهای توسعه یافته نشد و یا اینکه آزادیهای اجتماعی و جامعه مدنی  مدینه فاضله اش ایران نیست  که گمانم همه کم و بیش      می دانستند که نخواهد شد  و اندر احوال کوشش بیهوده به از خفتگی, امید داشتن که گناه نیست . اما شما چیزی در ما کشتی که جنایتی هولناکه ,تو امید را در ما کشتی  , در دل جوانان , زنان , مردان , پیران , آنان که باچراغ سبز ت سر سرخ بر باد دادند  تو امید رو کشتی .

سید اگر اصلاحات برای مردم آب نداشت برای شما که نون داشت , برای شما که بنیاد باران رو داشت ایکاش عدم کفایتت رو این گونه توجیه نمیکردی که نیشتر به یه زخم قدیمیه به چرک نشسته بزنی ,ای کاش نمی گفتی 8 سال که هیچ  28 سال هم کمه .

از این قسمتش هم دلگیرم که کار ما شده از چاله به امیدی, در چاه افتادن .گمانم در حافظه ملت ما خاطره ای مبنی بر اینکه از چاله ای به در آمده باشیم و به چاه نیفتاده باشیم وجو د نداشته باشه . مثلا یه نگاهی به کاندیداهای این دوره بیندازید  باز هم معقول تر از همه متاسفانه آقای کروبیه که ستاد و مسئول ستاد مشخص کرده و یه برنامه ای هم شاید داشته باشه  .گلدونهای زمان نخست وزیری آقای هنرمند که هنوز آب از برو رو شون رونه ( هر پیامی و سخنی  مبنی بر جلوگیری از رشد جمهیت ممنوع تمام ). سید خاتمی هم که آب پاکی رو ریخت  که 28 سال هم کمه و اگر 8 سال دیگه هم رییس بشه باز هم 12 سال کم داره  , بله انگار ما تنها می توانیم انگشت حسرت بگزیم  و لا غیر .

 وای برادر بزرگتر خاک به سرم مرا ببخش همش تقصیر این خانم والده است که این گشنه پلو و این خورشت دلضعفه را آنقدر خوردنی  درست میکنه که آدم تا خرتلاق به خودش اعمال میکنه و از سر شکم سیری یک سری لا طاعلات از این دست را مبذول میدارد  , ببخش برادر بزرگتر , ببخش.

 

+ نوشته شده در  87/12/12ساعت 18:42  توسط سبحان همتی  | 

پرسپولیس ,دورغ دروغ دروغ , خاطرات بتامکس* را چه کنم


کارتونهای این دوره زمانه هم برای خودش عالمی دارد. کارتونهایی که آدم بزرگ ها را هم به سینما می کشاند یا پای تلوزیون میخ کوب میکند .

اگر فیلم پرسپولیس را دیده اید که هیچ والا نمی خو اهد بروید از کسانی که دیده اند بپرسید, من براتان کمی تعریف می کنم و یا می توانید برو ید از کانالهای خورشید واره ای ببینید اگر هم نشد از دستهای شریف DVD فروشهای محترم گیر بیاورید اما ببینید .

داستان از حدود سالهای 56 آغاز می شود و یک برش حدود 20 ساله تا حدود سالهای 75 (یخورده زیاد یا کم ) را شامل می شود.

خانواده ای که یک دختر دارند و بعد از انقلاب و جریانات آن دوره با سودای زندگی بهتر تصمیم به مهاجرت دادن فرزندشان به خارج می گیرند . دخترک گرفتار جریانهای نا خواسته ای می شود اما استقلال و اصالت خود را در کلیت داستان حفظ می کند , یک سلسله سعی و خطا که پایه تجربیات آینده اوست دخترک را به خود مشغول می کند اما او با اتکا به خود نه این که منفعل نگشته است بلکه حالا جهاندیده شده و خودش را به نوعی در معرض یک محک اساسی قرار داده و سر بلند هم بیرون آمده و به وطنش باز می گردد.

به گمانم اگر تصمیم می گرفت که بماند چه داشت به جز یک روح خسته که مانده بود و بازیچه آنچه ازان متنفر بود گشته بود اما این بازگشت علی رغم تمام سختیها پذیرش برای پرداختن تاوان اشتباهات بود اما بعد خیالی آسوده باقی خواهد ماند . اما ماندن برابر بود با رسوب شدن و محو شدن .

خانم کارگردان مانند کسانی که میروند آن طرف آب و گور پدر .. , نمی گوید بلکه در تمام فیلم یک ایرانی دو آتشه هم هست .

دفعه اول که فیلم را دیدم هی خواستم با تعریفهایی که از فیلم شنیده بودم , فیلم را شعاری ببینم اما هر چه زور زدم نشد من آن صحنه بمباران تهران را از نزدیک دیده بودم , یادم بود آن زمانی را که اگر کسی ویدیوو یا فیلم بتامکس (فیلم کوچک )

داشت خشتکش پرچم بود من هنوز یادم بود که می افتادند تو عروسی مردم و با قیچی کراواتها را می بریدند و خیلی چیزها را که من یادم بود , بی انصافی می شد اگر می نوشتم که فیلم شعاری است .

در عجبم چرا ما ایرانیها علاقمند هستیم که خودمان را قیچی کنیم , کوتاه کنیم و آن قسمت را که به نظر دیگران خوشتر میآید به نمایش عمومی بگزاریم , دچار خود سانسوری شدیدی هستیم , هر کداممان به سهم و درجه و رتبه اجتماعی , به گمانم قهارترین جانماز آبکش های دنیا باشیم , بهترین زیر آبیهای دنیا را می رویم اما نمی دانم چطور است که این یه الف بچه ینگه دنیایی ( مایکل فلپس ) همه مدالهای مطلای المپیک را ورمیدارد می برد خانه شان .

اگر کمی به دورو برتان نگاه کنید با من هم نظر خواهید شد , کمتر برای خودمان زندگی میکنیم همیشه در پی آنیم که دیگران چه خواهند گفت از پیراهن آستین کوتاه تا شلوار جین , از اصلاح صورت تا رنگ لباس , از صبحکم الله اول صبح تا التماس دعای خداحافظی , خودمان را آن قدر می تراشیم که وقتی به خودمان می رسیم از عالم و آ دم طلبکاریم و به عبارت ساده تر تبدیل شده ایم به یک آدم میانسال عقده ای که به جرز دیوار هم گیر میدهد و از ش آتو می گیرد .

حس این فیلم عجیب به مغز استخوانم کار کرد , نحوه زندگیمان شده مثل این جوامع چپ , بعضی وقتها که تلوزیون حرفهای شهید مطهری را پخش می کند اولین چیزی که نظرم را جلب می کند یقه کپره بسته و چرک ایشان است آن سالهای اول آنطور که می گویند چرکول بودن با تقوا داشتن بک رابطه منطقی داشته, مثلا فلانی انقلابی است مستضعف به معنی مبارز با استکبار است و انگار نه انگار که ( النظافت من الایمان ).

یک ترس دائم در ما وجود دارد , یک اضطراب نزدیک تر از خودمان به ما که همیشه دارد ازمان مراقبت می کند قرابتی هم با ایمان ندارد اگر هم دارد تنها یک توهم ناشی از هیچ است .

از آنجایی که من در گفتن منظورم چندان موفق نیستم , بگویم که از فیلم خوشم آمد و دوستش دارم.

* اولین سری فیلم های ویدیو  که شرکت سونی       آن را به بازار عرضه کرد.

+ نوشته شده در  87/11/26ساعت 20:12  توسط سبحان همتی  | 

دارم تبدیل میشم به یه زن ستیز کمک

برای ما شهرستانی ها همه چیز به درد به خور,. دست دومه یکیش همین دیدن مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر  از تلوزیون  کم کم دارم به این نتیجه میرسم که بانوان محترمه ای که منتخب جشنواره می شوند چیزی مانند حالتی از ماده هستند که یا وجود خارجی ندارند یا با چشم  غیر مسلح دیده نمی شوند یا بلاخره یه ریگی به کفش دارند که در صفحه tv  حذف می شوند . مساله هم ربطی به مغایرت با اسلام نداره  آخر در آ ن تصاویر غبار آلود وگنگ که چیزی از مظاهر تبرج به دیده ناقص الخلقه من نیومده, البته شاید در تصاویر غیر مبهم  ,  الله اکبر ,... اما مشکل چیز دیگرییه و آن هم این که الان دیگه به این نتیجه رسیدم که ای کاش به این بانوان جایزه ای از جوایز 30مرغی ندن تا اینقدر این تلوزیونیها با کفش یخ نوردی رو اعصاب آدم پیاده روی نکنن . چند تا پیشنهاد  هم دارم برای جوایزی که میتونن جایگزین کن.

1: جایزه بهترین بابای دنیا به جای نقش اول زن

 2: جایزه بدترین بابان دنیا از نگاه بانوان  به جای بازیگر نقش مکمل

  البته اینها جوایز مشخصا جنسیتی بود  برای اینکه برای دیگر بخشها خدا نکرده نکند خانمی انتخاب  بشه هم می توان تمهیدی اندیشید که اگر خواستند کامنت بگدارند.

+ نوشته شده در  87/11/25ساعت 11:25  توسط سبحان همتی  | 

خاتمی آمد

خاتمی هم بالاخره اعلام کاندیداتوری کرد خدا را شکر ...

***

مرا صدا بزن

                دلتنگت نیستم ٫ نه

                 هزار سال نیست که انتظارت را میکشم ٫نه

 مرا صدا بزن

                 صدایت را میخواهم

 

مطلب بعدی در مورد پرسپولیسه .

+ نوشته شده در  87/11/21ساعت 20:17  توسط سبحان همتی  | 

بهار را باور کن

امروز تو باغچه خونمون دیدم که, نرگس ها گل دادند , میدونید که چه بویی دارن البته خودم واقفم که لفظ قشنگ اصلا بران گل نرگس کافی نیست اما اینو اجالتا از من داشته باشید مطلب بعدی رو  در مورد پرسپولیس میخوام بنویسم . من فوتبالی نیستم باور کنید فقط کمی فوتبال رو دوست دارم.

البته بازار گرمی نمی کنم اما   اگه حال کردید بخونید جالبه.

+ نوشته شده در  87/11/15ساعت 17:23  توسط سبحان همتی  |